گرچه امنیت و آزادى را مى توان در رابطه با یک دیگر تصور نمود:
1) در جامعه اى آزادى باشد و امنیت نباشد
2) امنیت باشد و آزادى نباشد؛
3) هم امنیت باشد و هم آزادى؛
4) نه امنیت باشد و نه آزادى.
واضح است که بهترین جوامع آنهایى هستند که از هر دو این نعمتها برخوردارند؛ بدترین آنهاجوامعى هستند که از هر دو بى بهره اند.
اما پرسش این است که آیا مىتوان از تقدم یکى از این دو بر دیگرى سخن گفت و امنیت را فداىآزادى نمود و یا بالعکس، زیرا که فرض مىشود یکى از این دو مهمتر از دیگرى است؟ اجمالاً پاسخآن است که اگر این تقدم و تأخر از نظر زمانى باشد، پرسش قرین به صواب نیست و دلیلى ندارد که ازتقدم زمانى آزادى و یا امنیت دفاع شود. مثلاً کسى بر این باور باشد که در یک مقطع باید براى امنیتبرنامه داشت و در مقطع دیگر به آزادى سیاسى اندیشید و یا بالعکس؟ زیرا همه دولتها هم زمانمىتوانند هم به امنیت بپردازند و هم حدود و حقوق جامعه در رابطه با آزادىهاى سیاسى را رعایت کنند و تنها نکته قابل تذکر آن است که البته زمان و مکان بر امنیت و آزادى مؤثرند. و مثلاً در شرایطحاد، بحرانى و جنگ ممکن است، امنیت بیشتر از آزادى مورد اهتمام باشد )نه این که آزادىهاىسیاسى نادیده گرفته شود( و در شرایط عادى صلح، آزادى نسبت به امنیت بیشتر مورد تأکید قرار گیرد)نه با این معنا که امنیت مورد غفلت قرار گیرد(.
اما اگر تقدم و تأخر امنیت و آزادى، تقدم و تأخر زمانى نباشد، بلکه تقدم و تأخر رتبى و شأنى باشدو پرسش آن است که جایگاه، ارزش و شأن آزادى از امنیت بالاتر است یا برعکس؟ شاید بتوان بهدلایل زیر از تقدم آزادى و از جمله آزادى سیاسى نسبت به امنیت و از جمله امنیت ملى دفاع نمود:
اولاً: از تفاوت آدمیان با سایر حیوانات آن است که آزاد خلق شده و داراى صفت انتخاب و اختیارند و ازاین رو در رابطه با مسکن، غذا، شغل، زاد و ولد... مىتوانند تصمیم بگیرند و در زندگىشان تغییر ایجادکنند و اگر این آزادىها محدود و یا سلب شود، با زندگى حیوانى تفاوت چندانى ندارد، زیرا بسیارى ازحیوانات امنیتشان به دست آدمیان تأمین مىشود. آنها را اگر بتوان بین امنیت و آزادى مختارگذاشت، فضاى آزاد را بر فضاى بسته و با امنیت ترجیح دهند، چنان چه به زیبایى، این نکته درداستان طوطى و بازرگان از سوى مولانا ترسیم شده است.
ثانیاً: اگر دو فضاى متفاوت را فرض کنیم که در یکى امنیت ملى برقرار است و آزادى سیاسىوجود ندارد و در دیگرى بالعکس، آزادى سیاسى هست، اما امنیت ملى وجود ندارد، تصور این که ازجامعه امن مىتوان به آزادى رسید بعیدتر از آن است که از جامعه آزاد مىتوان تأمین امنیت نمود، زیرامعمولاً دولت مردان تضمین کننده امنیت ملى به شمار مىروند و على القاعده هیچ حاکم و دولتمرد وباند قدرتى دخالت، نظارت و کنترل دیگران بر اریکه قدرت را نمىپسندد و از اینرو تمایل دارند که به بهانه هاى مختلف از جمله حفظ امنیت ملى از آزادىهاى سیاسى و مدنى بکاهند، اما متولى آزادىسیاسى آحاد جامعه اند. اگر مردم جامعهاى از نعمت آزادى برخوردار شدند در اقدامات بعدى به سوىحصول امنیت و راهکارهاى علمى براى تحقق آن کشانده مىشوند. این جاست که با آزادى مىتوانبه امنیت رسید، ولى امنیت لزوماً به آزادى منتج نمىگردد.
نهایتاً از جهت علت غایى نیز مىتوان گفت که امنیت ملى عموماً در اینجا نقش آلى و معبر ومقدمى براى اهداف دیگر و از جمله آزادى را دارد.