مقدمه
طبق نظریههای مدیریت، عملکرد و رفتار مدیران تحت تأثیر ادراک آنهاست، به عبارت دیگر افراد با تأثیر پذیری از ادراک خویش به تعامل با محیط اطراف معنا می بخشند. یعنی آنها بر اساس تأویل و تفسیر از مشاهدات و آموزهها به رفتار خود شکل می بخشند و این همان چیزی است که بایستی گفت اغلب مدیران از این نکته غفلت دارند که ادراکات آنها ممکن است با واقعیتها متفاوت باشد و لذا در مواردی ادراک افراد مانع فهم درست و دقیق قضایای محیطی است که به تعبیری در فرهنگ اسلامی به «ظلمات وهم» تعبیر شده است.
ازاینرو طی مطلب مختصر ذیل در صدد هستیم؛ تأثیر الگوهای ذهنی رهبران و گردانندگان داعش را در اقدامات تروریستی آنها مورد واکاوی قرار دهیم .
رویکرد نظری به الگوهای ذهنی
برخی از دانشمندان الگوهای ذهنی را مهمترین پایه ساختمان دانش می دانند و آن را به صورت برخی فرایندهای شناختی تعریف کردهاند. بعضی دیگر از دانشمندان قالب های ذهنی را به منزله لنزهایی تلقی کردهاند که اعضای سازمان یا گروه ها برای مشاهده و تفسیر محیط خویش از آنها بهره میبرند. افرادی نظیر «سنکه» و همکاران، الگوهای ذهنی را چگونگی درک ما از محیط و نحوه عملکردها تلقی نمودهاند که در آن اثر میگذارد. از دیدگاه «فریدمن» نیز الگوهای ذهنی به معنای تعبیر ما از روابط علت و معلولی است که با ارزشها، اعتقادات و فرهنگ شکل گرفته است. همچنین «هگینز» میگوید: کلیه اعمالی که انجام می دهیم در نهایت بر اساس تصمیمات است. تصمیمات نیز با توجه به شرایطی است که برای مشکل در نظر گرفتهایم. یعنی نتایج حاصله از این فرایندِ اتخاذ شده ما است که مشکل را حل خواهد کرد. بر اساس یکی از اصول معروف علم مدیریت است که میگوید دستیابی به موقعیت در دنیای امروز باید خود را با واقعیتی به نام تغییر، تطبیق دهد. در این رابطه میتوان مواردی نظیر عدم رضایت از موقعیت فعلی سازمان و جریانهای امنیتی یا تلاش برای استفاده از فرصتهای جدید را جزء تحرکهای تغییر برای گروهای تروریستی به شمار آورد. از اینرو اظهارات متعدد البغدادی مبنی بر ضعف مسلمانان و حکومتهای فاسد در کشورهای اسلامی و عدم موفقیت جریانهای انتقادی برای مقابله با این نظامهای سیاسی به اصطلاح آنها فاسد؛ نشان دهند ذهنیات آنان از فضای تغییر و لزوم بازنگری در شیوه مواجه با مسائل است. البته در قبال عوامل متحرک تغییر در این گروهها و یا سازمانها؛ با عواملی نیز مواجه می شویم که در جهت ثبات و حفظ وضع موجود فشار میآورند. در این رابطه میتوان به توصیه های ایمنالظواهری مبنی بر حفظ وضع گذشته به عنوان رهبر القاعده پس از بن لادن و لزوم عملکرد مشترک اشاره کرد. به عبارت واضح تر بایستی اذعان داشت؛ رهبران قادر هستند وقایع محیطی را به گونهای خاص و متناسب با الگوهای ذهنی خویش غربال و تعبیر نمایند. در اینجا قابل ذکر است که شناخت ما از الگوهای ذهنی داعشیان همان است که خود آنها تبلیغ کردهاند و دوست دارند آن گونه تعبیر و تفسیر کنند و در این زمینه هم موفق شدهاند. بنابراین بررسی الگوهای ذهنی در این گفتار محدود این کمک را به ما میکند که لایههای پیچیده و قالبهای ذهنی سردمداران تکفیری آن گونه که هست برای ما آشکار گردد.
الگوهای ذهنی فرماندهان داعش
به طور عمده احیاء خلافت و برقراری شکوه و عظمت خلافت اسلامی به مانند دوران عباسی از عمدهترین رکن اندیشه جریانهای ضد امنیتی در دنیای درونی کشورهای اسلامی است. درعین حال وجه افتراقی نیز میان جریان فکری داعش با سایر جریان های تکفیری وجود دارد. به طوری که اندیشه رهبران القاعده مانند اسامه بنلادن و جانشین وی ایمنالظواهری؛ اندکی متفاوت از ذهنیات گردانندگان داعش است. یعنی القاعده مانند سایر جریانهای رادیکال سلفی، عامل اصلی انحطاط مسلمانان را تحقیر و خفت آنان تلقی میکند. به این صورت که از نظر رهبران القاعده انحطاط جوامع اسلامی ریشه در کارنامه استعمار به ویژه عملکرد ایالات متحده در سالهای اخیر دارد و از همین روست که القاعده همواره به دنبال ایجاد صدمه به منابع امپرالیستی آمریکا بوده است. بر همین اساس آنها چشم اندازی برای بقای خود در راستای تشکیل حکومت ندارند. اما در مقابل طبق اندیشه داعش، علت اصلی انحطاط جوامع اسلامی خود مسلمانان و به ویژه حکومتهای فاسد در سرزمینهای اسلامی هستند. از نظر آنان اصلاح حکومت اسلامی فایدهای ندارد و باید حکومتهای فاسد از بین بردند. داعش برای رسیدن به این منظور است که به دنبال تصرف سرزمین و ایجاد سلطه بر جمعیت و اقامه حکومت به اصطلاح مطلوب است. و در این رابطه سعی دارد شیوه حکم رانی خود را در مناطق متصرفه ارایه کند. از نظر رهبران داعش الگوهای ملی در معنی مرزها و حدودِ تعریف شده، رنگی ندارند. آنان با طرح راهبرد هجرت به سمت سرزمینهای اسلامی به عنوان وظیفه مسلمانان واقعی ضمن اینکه در راستای جذب نیرو اقدام میکنند، سایر کشورهای اسلامی را نیز به لحاظ روانی حوزه اشغال شده خویش میانگارند. در نتیجه تاکتیک ناشی از این راهبردِ نامشروع انگاری سایر حکومتها اعلان جنگ با آنهاست.
راهبرد جنگی داعش نشان میدهد که بر خلاف تصویر و ذهنیات حاصله از عملیات روانی آنها مبنی بر اینکه از دنیای آخرت بایستی استقبال کرد؛ آنها در عمل جهان مادی را با دستیابی به پاداشهای دنیایی(مشابه آخرت) مانند نکاح در صحنه نبرد(به عنوان سهلالوصول ترین پاداش) در اولویتهای عقلانی و محاسباتی خود قرار دادهاند و در این مسیر هدف وسیله را توجیه میکند. علاوه بر مسایل فوق؛ اتخاذ استراتژی و تاکتیکهای جنگی آنها به ویژه تغییر جهت آنان از سوریه به عراق و ترکیب راهبردی تدافعی در کنار تهاجمهای صورت گرفته هم بیانگر آن است که اصولیترین بایدهای ذهنی داعشیان جهان مادی و بقای درآن است. یعنی شعله شهادت تنها برای مصرف داخلی و جذب نیرو و تداوم مشروعیت داخلی است.
شیوهای جنگی داعشیان اعم از تهاجم دفاع و عقب نشینی آنها بیانگر نوعی حاکمیت خرد نظامی در میان آنهااست. استفاده از حملات ترکیبی مانند بهرمندی از تک تیرنداز و عملیاتهای انتحاری و تهاجم نیمه سنگین با استفاده از تجربه جنگ های افغانستان، چچن، بوسنی و عراق همه تداعیگر الگوهای نبرد کاملاً نظامی شکل گرفته در ذهن آنهاست. در همین راستا نیروهای انسانی داعش مبتنی بر گونههای مختلف به ویژه بهرهمندی از بعثیهایی که به لحاظ ایدئولوژی در تضاد جدی با اندیشه های سلفی تکفیر قرار دارند؛ دلیل دیگری بر خردمندی محاسباتی این جریان مبتنی بر الگوهای دنیوی و راز بقاء مادی است.
به این معنی که از نظر الگوهای ذهنی فرماندهان داعش برای رسیدن به برنامهها و اهداف ضرورتی ندارد که با عقاید مشترک و همسو متحد شد. یعنی از قاعده «دشمن دشمن تو دوست من است» استفاده می کنند. و لذا این علامتی برای کسانی است که به دنبال جریان نقاط مشترک اعتقادی با جریان تکفیری هستند.
الگوهای ذهنی فرماندهان داعش در خصوص فضای مجازی
از آنجایی که فضای مجازی یکی از تکیهگاهها و ابزار پیش برد اهداف برای داعش محسوب میشود؛ ضرورت دارد مختصری از راهبرد داعش در رابطه با رسانه ها نیز بیان گردد. رسانهها براساس الگوهای ذهنی فرماندهان داعش؛ سلاحی دولبه هستند از یک سو میتوان در خصوص تأثیر گذاری بر افکار عمومی بهره جست و از سوی دیگر ابزار قدرتمندی است که میتوان از طریق آنها ایدئولوژی و اعتقادی خود را بیان و سایر نحله های مقابل را با خطر مواجه نمود.
منتهی ایمنالظواهری رهبر القاعده در یکی از پیامهای خود به الزرقاوی در سال 2005 در مورد اهمیت رسانه برای آنها چنین عنوان کرد: «ما در جنگی هستیم که بیش از نیمی از آن در میدان نبرد رسانهای در جریان است .. ما در میدان نبرد رسانهای برای بدست آوردن قلوب و اذهان امتمان هستیم». یعنی رسانه به ویژه شبکه های اجتماعی به سهولت می تواند در خدمت جریان های تروریستی قرار گیرند.
اما داعش بر خلاف القاعده که نسبت به ارائه تصاویر خشونت آمیز، زجرآور و اضطرابزا که به نسبت حساس است نه تنها مشکلی با خشونت گرایی و حتی جلوه کردن در اذهان عمومی ندارد، بلکه اقدام به ثبت و ضبط صحنه ها و تصاویر و فیلم های متعدد از اقدامات ددمنشانه و زجرآور و اشاعه آنها مینماید و در این راستا بهره وسیعی از امکانات فضای مجازی اعم از اینترنت و ... می برد. بهطوری که داعش به پشتیبانی حامیان خویش با انتشار تصاویر گرافیکی و خشونت آمیز مانند گردن زدن و سوزاندن بر چگونگی درک و قضاوت بینالمللی نسبت به خود تأثیر خاصی گذاشته است و از این طریق نیز نیروهای جدیدی را جذب مینمایند و درعین حال برای بازیگران منزوی نیز الهام بخش است.
«آلبرتو فرناندز» هماهنگ کننده پیشین فعالیت های دفتر ارتباطات راهبردی ضد تروریسم وزارت امور خارجه آمریکا، معتقد است: «شبکه های اجتماعی نوعی فضای نامحدود در اختیار داعش و القاعده قرار میدهند که برای آنها به اندازه بخشهایی از سوریه، عراق و یمن مفید است».