کتاب ده روز با داعش

کتاب مذکور توسط «یورگن تودنهوفر»؛ خبرنگار مشهور آلمانی به رشته تحریر درآمده و آقای علی عبدالهی و خانم زهرا معین الدینی ترجمه و در سال 1394 توسط نشر کتاب کوله پشتی منتشر و در عرض سه ماه، 3 بار تجدید چاپ گردیده است. این کتاب در حقیقت شرح سفر ده روزه خبرنگار مذکور به قلمرو به اصطلاح داعش است که نویسنده ضمن پرداختن به ریشه های این گروه تروریستی و شکل گیری آن، سایر مسایل و یافته ای خود را تشریح می نماید. کتاب در 10 فصل نوشته شده که فصل اول و دوم آن به ترتیب  پیرامون پیدایش داعش و اهداف غرب در این رابطه است. بنابراین به لحاظ اهمیت و جذابیت موضوعِ کتاب، فعلا خلاصه ای از این فصول ارایه می گردد:   

 

 داعش در حقیقت به نوعی محصول بازتاب های جنگ عراق در سال 2003 است. به طوری که الزرقاوی اردنی با حزب «توحید و جهاد» خویش به عنوان شخص اول داعش قبل از جنگ عراق قصد داشت که بساط سلطنت اردن را سرنگون سازد و لذا شرایط پیش آمده در عراق ورق را برگرداند و فرصتی را دراین کشور برای تشکیل داعش ایجاد کرد. زرقاوی مدت کوتاهی پس از اشغال عراق، جمعی از جنگجویان عراقی را گرد خود جمع کرد. زرقاوی در ابتدای کار، گروه خود را با القاعده تجمیع کرد و از طریق سوریه به عراق سوق داد. از اقدامات اولیه این گروه انفجار مسجد امام علی علیه السلام در اوت 2003 در نجف بود. این گروه به مرور زمان حسب شرایط تقویت می شد و جنایات رعب انگیز و شدیدی را از خود به نمایش می گذاشت، این در حالی بود که دستگاه رهبری آمریکا پس از سقوط صدام حسین تکریتی نیاز به ساختن یک تصویر دشمن صفتانه و شیوع نامنی شدید در داخل این کشور برای توجیه ظاهرپسندانه حضور خویش در عراق را داشت که زرقاوی ضمن رضایت از این امر گزینه خوبی برای آمریکا بود. در این رابطه اتحاد زرقاوی با آمریکا در سال 2004 شرایط مناسبی برای این کشور بود.

در ادامه جریانات و کشتار های فاجعه آمیز؛ زرقاوی پس از ارتکاب قساوت های زیاد، در راستای منافع و نیاز به کسب یک موفقیت و توجیه جهت حضور آمریکا در عراق، طی بمب باران سال 2006 بعقوبه به هلاکت رسید. در نتیجه گروه القاعده در عراق، به رهبری یک شورشی مصری به نام «ابوایوب المصری» به حکومت اسلامی تغییر نام یافت و ابوعبدالله الرشیدالبغدادی به سمت امیر معنوی آنان منصوب گردید.

در این میان(با رشد جریانات تروریستی و..نا امنی عراق علیه آمریکایی ها) آمریکایی ها ضمن عدم موفقیت در یافتن سلاح های کشتار جمعی و خستگی مفرط در عراق و درعین حال گسترش گروه های متشکله اهل تسنن، اقدامات شدیدتری را در آوریل 2010 علیه گروه های تروریستی انجام داند که المصری و البغدادی اول درتهاجمات هوایی کشته شدند و ابوبکرالبغدادی 38 ساله مسئولیت باقیمانده گروه را به عهده گرفت. در این میان(سال 2011) و مصادف با به اصطلاح بهارعربی، افسران خلع سلاح شده و محروم از حکومت پیشین صدام نیز به داعش پیوستند که همین امر داعش را به صورت چشم گیر تقویت کرد. در این بین و در کنار مقاومت های مسلحانه علیه بشار اسد در سوریه، سازمان تروریستی جبهه النصره به رهبری ابومحمد الجولانی سوری تبار پایه گذاری گردید که در ابتدای امر موفقیت هایی را علیه دولت سوریه به دست آورد و تا سال 2013، جبهه النصره به یکی از قوی ترین گروه های شورشی در سوریه تبدیل شد. این وضعیت، البغدادی را نگران کرد و از جولانی درخواست نمود که به طور رسمی با وی بیعت کند. اما جولانی ضمن امتناء از این امر؛ با ایمن الظواهری رهبر گروه القاعده بیعت کرد(برای ارتقاء خویش). در اینجا بود که اختلافات میان این گروه ها دامنه دار شده ومنجر به گسست رسمی البغدادی از ایمن الظواهری و جولانی گردید. البغدادی آنها را جزء خوارج نامید و نیمی از جنگجویان النصره، جولانی را ترک کردند و به البغدادی پیوستند و رقهّ و شمال شرقی سوریه تحت کنترل البغدادی قرار گرفت و در نتیجه نام گروه را به دولت اسلامی عراق و شامات تغییر دادند. بعدها مخفف این نام به دولت اسلامی لقب یافت. ادعای داعش این است که حیطه آنها جهانی بوده و حدّ و مرز جغرافیایی ندارد.  

اهداف غرب:  راه اندازی جنگ و ایجاد ناامنی در خاورمیانه، به ویژه اینکه دولت سوریه به شدت در حال تقویت شدن بود، از اهداف غرب محسوب می شود. این هدف، بدون توجه به وجه غیرانسانی جنایات داعش و با لحاظ صرف منافع نفتی آمریکا و اینکه داعش نباید در منافع نفتی آمریکا خللی ایجاد نماید در اولویت اول توجهات قرار داشته است. چراکه صعود تمدن غرب بدون توجه به نوع دوستی و دیگر خواهی و مبتنی بر پیگیری قاطعانه منافع اقتصادی در پوشش و بهانه انگیزه های خیر خواهانه برای جلب توجه و همراهی و حمایت ملل؛ پیش می رود. چراکه آنها افرادی هستند که در گذشته افراد را به نام مسیحیت و سپس به نام حقوق بشر کشتند. چکیده اهداف غرب در نوشته های نظریه پردازانی چون ساموئل هانتینگتون نهفته است. آنها می گویند: «غرب نه به دلیل برتری ارزش هایش، بلکه به واسطه برتری در استفاده از قدرت و کاربست آن؛ بردنیا تسلط یافته است. به طوری که زورگویی و قساوت غرب، تمام حدّ مرزها را در نوردیده است.

«دباودیکور» نویسنده فرانسوی می گوید: «اینجا یک سرباز فرانسوی از سرشوخی و تفنن پستان یک زن را برید و آنجا سرباز دیگری پاهای یک بچه را گرفت و سرش را به دیوار کوبید». در سال 1962 گردن زدنِ نیروهای آزادی بخش الجزایری توسط فرانسوی ها کار معمول و هر روزه بود و ... . «در لیبی روسای قبایل را سوار برهواپیما می کردند و از ارتفاع پایین به زمین می انداختند». پیشگامان حقوق بشر غربی در عراق پس از سال 2003؛ "مانال" زن جوان عراقی را مجبور کردند که در زندان شاهد تجاوز به یک جوان مبارز عراقی باشد. او این تحقیر را بعدها صدها بار به گوش جهانیان رساند. ولی کسی توجه نکرد. حال اگر داعشیان مرتکب جنایات مشابهی شوند؛ خشم غربی ها حدّ و مرزی ندارد(برای منافع خویش). سارتر فیلوسوف فرانسوی می گوید: «غرب همیشه با عرب ها مانند موجودی مادون انسان در سطح یک میمون تکامل یافته رفتار می کرد.... در عوض طی 200 سال اخیر در مورد قساوت مسلمانان هم چیز وارونه(غلط) نشان داده شده است؛ این در حالی است که غرب بسیار بی رحم تر از آنها بوده است. «وسلی کلارک» فرمانده نیروهای آمریکایی در ناتو میگوید؛ بعد از واقعه 11 سپتامبر در پنتاگون لیستی به او نشان داده اند که شامل 7 دولت بوده که قرار بوده در 5 سال آتی به آنها حمله شود که  عراق، لیبی، سوریه و ایران در راس آنها بوده است. ... این مسلملنان نبودند که جنگ مقدس را به راه انداختند و در جنگ های صلیبی 4 میلیون مسلمان و یهودی را قتل عام کردند. و ... جنگ جهانی اول و دوم بیش از 70 میلیون کشته به جا گذاشت... امروز تروریسم یک پدیده جهانی است و مختص مسلمانان نیست. در آلمان تا به امروز حتی یک آلمانی به دست تروریست های مسلمان کشته نشده است. اما از سال 1990 در آلمان 29 مسلمان به دست تندروها کشته شده است. القاعده در سراسر دنیا از 14 سال پیش تا کنون 3300  نفر راکشته است اما جرج بوش در جنگ عراق و افغانستان دست کم  000/600 نفر را از میان برده است. تروریسم ربطی به دین ندارد. در حقیقت تروریسم اسلامی وجود ندارد. هرگز تروریسم ایرلند شمالی یا ترورهایی که آندرسبریوک نروژی مرتکب شد، تروریسم مسیحی خطاب نمی شود. غرب با الفاظ و نام گذاری خاص روی دشمنان خود، افکار عمومی را به نفع غرب متاثر می نماید.

دبیر اسبق اتحادیه اروپا خاویر سولانا، همچنین مجله آمریکایی بهداشت عمومی در تاریخ ژوئن 2014 به این نتیجه رسیده اند که 90 درصد کشته شدگان جنگ های نوین غیر نظامیان هستند. از این رو جنگ های تهاجمی آمریکا با دستاویز طرفداری از حقوق بشر نیز تروریسم محض هستند، تمدن نیست. می دانم در غرب کسی اجازه ندارد در چنین مواردی بی پرده سخن بگوید؛ اما زندگی کوتاه تر از آن است که انسان بخواهد برای همیشه از حقیقت طفره برود. اگر سیاست غرب صادق باشد، باید اعتراف کند که سیاستمدارانی مانند جرج بوش، دیک چنی، رامسفلد و تونی بلر دست کم به خاطر تعداد قربانیانی که از خود بجا گذاشته اند به مراتب تروریست های بدتری هستند.

علی ایحال نویسنده کتاب به عنوان یک خبرنگار آلمانی برجسته در فصل دوم آن، با عنوان اهداف غرب؛ از سویی به تبیین سرشت غربی برای دستیابی به اهداف مادی و اقتصادی و زورمدارانه خود و اینکه برای دستیابی به این مقصود؛ با تز هدف وسیله را توجیه می کند؛ از هر وسیله غیر انسانی استفاده می کند؛ می پردازد. از جانبی دیگر می خواهد بگوید که داعش به عنوان یک ابزاری در دست امپریالیسم؛ جهت پیش برد اهداف خویش در ابعاد مختلف قرار گرفته است و همانطور که در طول تاریخ 500 ساله اخیر اینطور بوده است، در این راستا از بکارگیری هرنوع وسیله پلید سخت و نرم افزاری ابایی ندارد. البته نباید فراموش کرد که تاریخ عملکرد غرب علیه اسلام و جهان سوم به قدری پیچیده و مکارانه بوده که شاید بتوان گفت: "نشر این قبیل بدگویی ها توسط یک خبرنگار اروپایی نیز - که واقعیت داشته می تواند برنامه ریزی شده و هدفدار باشد. لذا نبایستی از این وجه نیز غافل شد. 

چراکه مطالب بیان شده برای اهل نظر و تدبر؛ اسرارمگو نبوده و مطالب سوخته ای در لابه لای تحلیل های انتقاد آمیز غربی ها و دانشمندان جهان سوم است. منتهی، انتشار مطالب به رغم عدم تامین منافع غرب، می تواند در راستای تبلیغ برای نمایش آزادی های پوشالی در حوزه لیبرال­دموکراسی استکبار جهانی قرار گیرد. ضمن اینکه چنین فرافکنی های آزاد منشانه و توده پسندانه از شیوه های کهنه سرویس های امنیتی اطلاعاتی در راستای تعدیل فشارهای روانی علیه نقش غرب در اقدامات تروریستی داعش، کوچک نمایی آثار جنایات داعش در مقایسه با فجایع تاریخی، عادی سازی و واکسینه نمودن افکار عمومی پیرامون جریانات تروریستی، تبلیغ وجود آزادی قلم و نوع دوسنی در غرب، انحراف افکار عمومی از جریان ها و مقاصد اصلی امپریالیستی و در مجموع از نظر روانشناسی نوعی مکانیسم دفاعی نرم و تحکیم مبانی سلطه ارزیابی می گردد.     

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.