به یاد داشته باشیم که مباحثی که تا به حال مطرح شده بیشتر با تکیه به خانواده و نقش آن در مورد تریت کودکان بوده است . اما امروز در کنار نهاد خانواده رسانه های جمعی؛ تلویزیون و .. با برنامه های جذاب و در بسیاری از موارد نا متناسب با نیازهای کودکان؛ به طور 24 ساعته مغز و هواس کودکان را مملوه از اطلاعات نامناسب می کنند و در نتیجه در برداشت محصول یعنی مقاطع مختلف سنی رفتارهای غیر نرمالی را والدین از کودکان مشاهده می کنند و چون به نظر خویش تمام جوانب را در خانواده برای تربیت کودک خویش رعایت کرده اند؛ حیران و سرگشته به دنبال علل ناهنجاری های رفتاری کودکان خویش هستند. غافل از اینکه هر چه تاثیر منفی بوده برنامه های رسانه ای نامناسب گذاشته است و ... . این موضوع نیز پردازش تخصصی خاص خود را در جای دیگر می طلبد.
همان طور که اشاره شد 7 سال اولِ سن کودک به مرحله بازی معروف است. در این دوران کودک بایستی آزاد باشد و با بازی ها و سرگرمی های مناسب به درستی تربیت گردد. روش های تنبیهی در حدّ اخم کردن بی محلی کوتاه مدت و قهر کردن کوتاه مدت است . اگر خشونت و تندی و پرخاشگری اعمال شود کودک همان روش را به عنوان یک الگو و آموزه در نهاد خود نهادینه خواهد کرد. (یاد خواهد گرفت).
به یاد داشته باشیم در کودک سه نوع هیجان به نام های ترس، خشم و محبت دیده می شود. بایستی کودک به گونه ای تربیت گردد که این هیجان ها به صورت منطقی رشد نمایند. ترس وقتی عارض می شود که کودک تکیه گاهش را از دست بدهد و یا با پدیده غیر طبیعی مثلا صدای بلند مواجه گردد، طبیعی است که اگر کودک بیشتر در معرض حوادث ترس آور قرار گیرد، به طور طبیعی هیجان ترس در او به شدت افزایش خواهد یافت که درست نیست. خشم نیز در کودک از طریق محدود کردن فعالیت های کودک و ایجاد مانع بر سر راه خواست های او به وجود خواهد آمد. محبت نیز در اثر نوازش کردن کودک در او ظاهر می شود. البته هر سه هیجان در 6 ماهگی در کودک قابل تشخیص است. بایستی طوری رفتار شود که هیجانات یاد شده به صورت طبیعی رشد کنند یعنی این هیجانات در کودک بایستی تربیت شده و منطقی ایجاد شوند. در کودک در سن 18 ماهگی حسادت قابل رویت است.
وقتی امیال و خواسته های کودک پی در پی و مدام ارضاء نگردد؛ دچار ناکامی می گردد. سپس خشم ظاهر می گردد. یعنی اگر مادری امیال کودک را ارضاء نکند، کودک یاد می گیرد که خشمگین گردد. در ادامه گریه و جیغ و داد و فریاد سر می دهد و آنگاه پرخاشگری می نماید و سپس به نزاع بدنی مبادرت می کند(حال در خانواده ای که والدین باهم درگیری و پرخاشگری دارند کودک به راحتی این وضعیت را یاد می گیرد و برای خواسته های خویش به راحتی از زورگویی توام با خشم و پرخاشگری استفاده می کند). کودکی که پرخاشگر است در وحله اول از خانواده و سپس از جامعه یاد می گیرد. ژان ژاک روسو دانشمند فرانسوی می گوید؛ کودک بایستی در دامن طبیعت رشد کند، قیودات خشن و خشک اجتماعی کودک را دچار ناراحتی های عاطفی خواهد کرد. به همین انگیزه در جوامعی که پرخاشگری و خشونت وجود ندارد، به خاطر اکتسابی بودن پرخاشگری و خشم (یادگرفتنی بودن)کودکان با شخصیتی آرام پرورش و رشد می یابند.
کودک در سال های اولیه زندگی بین خود و جهان خارج فرقی قایل نیست و حالت خود به خودی در او وجود دارد، یعنی اگر گرمش شود فکر می کند که همه مردم گرمشان می شود و اگر از چیزی بترسد فکر می کند که همه چیز و همه کس می ترسند. در 18 ماهگی تا دو سالگی لج بازی و و منقی گرایی در کودک ظاهر می گردد و این حالت باعث می شود که زمینه استقلال برای کودک فراهم شود(بنابراین والدین از این امر به دلیل بی اطلاعی خیلی نگران می شوند و فکر می کنند که اخلاق کودک دچار مشکل شده است و چه بسا روش های تنبیهی نیز در پیش می گیرند که مضر به حال کودک است. در صورتی که این وضعیت تمرینی برای استقلال یابی است). ادامه دارد ...