هدف از عملیات روانی دشمن، تضعیف روحیه ملت ایران و نشانه ای از استیصال دولتمردان آمریکایی است، تهدید و ترساندن شیوه قدیمی و همیشگی سلطه گران برای تضعیف اراده و عزم ملت ها و چپاول منابع کشورها بوده است.[1]
در جهانی که پدیدههای آن به طور دایم درحال تغییر هستند، رفتار اجتماعی از اساسیترین مسایل انسانی و از نزدیکترین مفاهیم ذهنی و عینی است. به گونهای که جدا سازی جنبه های رفتاری از ذهن و روان انسان ممکن نیست، به ویژه اگر این مسئله، مربوط به رفتار دولتها، حکومت ها و مردم در ابعاد سیاسی و امنیتی باشد. از سوی دیگر؛ انسان از آغاز حیات خود درباره موضوعاتی که در برگیرنده رفتار جامعه بشری است؛ به تفکر و تکاپو پرداخته است. در نتیجه شکی نیست که بررسی علمی رفتار انسانی سابقه دیرینه دارد. با وجود مطالعات بسیار از ابتدای تشکیل جامعه انسانی تا کنون درباره رفتار اجتماعی، سیاسی و امنیتی در عرصه های منطقهای، ملی و فرا ملی؛ هنوز نمیتوان همه افکار و اندیشههای اجتماعی را با آنچه از دیدگاه تخصصی در حوزه های روان شناختی، امنیتی و سیاسی وجود دارد، یکسان و منطبق دانست. از این رو است که تجمیع و قالب بندی دیدگاهها و پیدایش روشها و شیوههای مربوط به درک و تحلیل و جهت دهی به رفتارهای اجتماعی در میادین جنگ، ابتدا در پوشش رشته ای تخصصی به نام جنگ روانی آغاز شد و امروز با گستره بیشتری تحت عنوان عملیات روانی به عرصههای اجتماعی در زمان صلح نیز تعمیم یافت.
در نتیجه مقوله عملیات روانی در حال حاضر از یک سو؛ ابزار قدرت دولتها برای تغییر رفتار افراد در جوامع بشری در راستای تامین منافع خود محسوب میگردد و از سوی دیگر وسیله مناسبی برای نیل به موفقیت برای تسلط بر افکار عمومیکشورهای جهان تلقی میگردد. از همین رو، کشورها در میان جستجوی عناوین جهانیسازی، حقوق بشر و دموکراسی و مردمداری و … به عملیات روانی جایگاه ویژهای بخشیدهاند. به طوری که حتی نهادهای بینالمللی؛ مانند سازمان ملل، فقط به امور سیاسی نپرداخته، بلکه در قلمرو عملیات روانی نیز وارد شده و دریافتهاند که امور سیاسی و صلحبانی، از امور اجتماعی و متقاعدسازی روانی افراد جامعه تفکیکناپذیرند. بنابراین، هرچند به روشنی نمیتوان گفت که عملیات روانی به عنوان عرصهای متمایز از سایر حوزهها مطرح است، ولی در دنیای کنونی بیش از هر حوزه دیگری به جهانی نمودن اثرات خود بر رفتارها گرایش دارد. به گونه ای که این موضوع به ویژه در حوزه متقاعدسازی و ارتباطات روانی آشکار شده است.
به عبارت واضح تر عملیات روانی در جهان کنونی نه تنها به عنوان ابزار نرم رویا رویی میان دولتها تلقی میشود؛ بلکه امکان نقل و اشاعه فرهنگی و رفتار سازی میان ملتها بر مبنای هدفها و منافع خاص حکومت ها را به نحو روز افزونی فراهم ساخته است. از این رواست که فناوری و هنر عملیات روانی که در دنیای امروز به سهولت انجام می شود؛ در آمیزش و همسویی با فناوری ارتباطات و اطلاعات پی آمدها و نتایجی را در برداشته است که عمده ترین محورهای حایز اهمیت به شرح زیر قابل بیان هستند:
- فرهنگ مصرفگرایی و تکثرگرایی بی حدّ و حصر در ابعاد مختلف از مرکز به پیرامون نظام جهانی صادر میشود. دلیل این امر آن است که بیشتر اخبار، اطلاعات، برنامههای سرگرمکننده، ورزش و تبلیغات در غرب تولید میشوند و غرب و در راس آن آمریکا با امکانات سلطهْ آمیز ارتباطی خود در صدد تاثیر گذاری بر سایر ملل به نفع خویش است. بنابراین، نه تنها فرآوردههای عملیات روانی، بلکه عمده ابزار سازمانهای تبلیغاتی و خبری و هم چنین شرکتهای تولیدکننده محصولات مصرفی در جوامع غربی قرار دارند. به طور مثال آمریکا با 6 در صد جمعیت جهان 75 درصد تبلیغات دنیا را به خود اختصاص داده است. به ویژه تبلیغات، با الگوسازی از شیوههای نامناسب و مضر غربی در پی فروش و اشاعهی محصولات و صدور فرهنگ غلط و منحط غربی و هالیودی است. در این راه اغلب از موضوعات به ظاهر عام که پیوند دهنده علقه های میان انسانهاست استفاده میگردد. اما آنها فرصتهایی را از طریق تاثیر گذاری روانی روی تک تک افراد برای حذف و الغای ارزشها و الگوهای اصیل بومی، منطقهای و ملی ایجاد میکنند تا از این طریق ارزشها و نمادهای مورد توجه و به نفع خود را در ابعاد فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی؛ جایگزین کنند. بدیهی است که دستگاههای تبلیغاتی و سامانه های رسانهای جمعی غرب (فیلمهای هالیودی , ..) بیش از هر عامل دیگری در این راستا سهم دارند.
- گسترش فناوری در ابعاد ارتباطات عمومی و سامانههای مکانیزه نظامی، یکی از راهکارهای عمده ایجاد شبکههای جهانی در فرایند تولید و انجام اقدامات عملیات روانی است. فناوری رسانهای، مرزهای درونی این شبکهها را از میان بر میدارد و اّنان را در تعامل و ارتباط دو سویه قرار میدهد. استفاده از فناوریهای نوین به ویژه توسط امپریالیسم جهانی این قابلیت را دارد که در راستای منافع ملی خود افکار عمومی و رفتارهای ملتها را در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و… به چالش کشیده و از این شرایط به نفع خود حداکثر بهرهبرداری را بنماید؛ بنابراین، جریانهای فرهنگی نمونههای اصلی ارتباطات فراملی هستند که بین افراد جامعه هدف و کشورهای مهاجم ارتباط برقرار میکنند؛ در نتیجه، انتشار برنامههای طراحی شده توسط امپریالیسم رسانهای به ویژه از طریق ماهواره و اینترنت به طور خاصی حاکمیت ملی هر کشوری را از طریق اعمال جنگ نرم و عملیات روانی تضعیف کرده و یا از میان میبرد.
- این باورکرد که رسانههای گروهی میتوانند؛ به طور وسیع مردم را در دورترین نقاط جهان به یکدیگر مرتبط کنند و روابط انسانی را به نمادها و نشانهها تبدیل نمایند، نخست از سوی “مک لوهان” مطرح شد. چرا که در دنیای امروز سرعت خارقالعاده انتشار نمادها، فاصله را از میان برمیدارد. اما این فرآیند پس از چند دهه تا آنجا پیشرفته است که امروز میتوان مجموعهای از منافع یا اعتقادات ارزشی که هرگز یکدیگر را ندیدهاند و یا در رویدادهای سیاسی و…، کمتر با یکدیگر پیوند خوردهاند را در سطح بسیار وسیعی در میان مردم و در شرایط تثبیت شدهای ملاحظه کرد(هر چند که با فرهنگ و ارزشهای آنها مغایر باشد). به طور مثال؛ هنگامی که یک جت جنگی آمریکایی ساختمانی را در بغداد بمبباران میکند ما نیز همراه آن صحنه را میبینیم و جنگ به صحنه تماشایی و تفریحی تبدیل میشود. این واقعه به گونهای سناریو سازی میشود که به طور غیر ارادی نفرت را نسبت به عامل آن (یعنی غرب و آمریکا) به حداقل میرساند و درعین حال سعی دارد محبوبیت و حقانیت مهاجم را در افکار عمومی جهانی افزایش داده و مردم کشور هدف (به طور مثال عراق) را مستحق این اقدام (یعنی بمبباران) نشان داده و به اذهان انرژی مثبت(به نفع خود) در این رابطه القا نماید.
” امروزه برخی معتقدند که کشور ابر قدرتی چون آمریکا در منازعات بینالمللی جدید پس از جنگ سرد، سعی دارد که توجه خود را نه تنها روی واکنش نظامی به مناقشات و بحرانها متمرکز کند، بلکه به نقشی نیز که اطلاعات و رسانهها در ایجاد و تغذیه (تشدید) آن مناقشات از طریق کارکردهای روانی دارند، توجه کند. برای نمونه، رادیو ضد دولت امریکا، با برخورداری از امکانات اندک و فناوری پایین، در مناطق بحرانی جهان، مانند آسیای مرکزی، صربستان، کرانه باختری و نوار غزه احساسات مردم را برانگیخته و گسترش مبارزه علیه امریکا را موجب شدهاند. ازسوی دیگر نیروهای نظامی دراغلب موارد به تنهایی نمیتوانند منازعات و کشمکشهای جدید را حل و فصل کنند؛ بنابراین، توانایی پایان بخشیدن به جنگهای جاری را ندارند. در نتیجه اقداماتی در بُعد جنگ روانی از قبیل انتشار برنامههای رادیو و تلویزیونی مناسب برای تسخیر قلوب؛ آرمان ها و روح مردم، مثلث سنتی دیپلماسی، اهرم اقتصادی و قدرت نظامی را تقویت میکند و به صورت چهارمین بعد راه حل مناقشات خارجی درمیآید، به ویژه در شرایط بحرانی، کشورها میکوشند تا از طریق رسانههای خود، برنامههای روشن و مؤثر را برای مردم (کشورهای خارجی) منتشر کنند”[2]. بنابراین، اثر فناوری ارتباطات و اطلاعات و ابزارهای تبلیغاتی در عصر نوین، برای جوامع نه تنها خنثی نیست؛ بلکه به عنوان حربهی جنگی نرم و مقدم بر سختافزارهای نظامی جلوه گری می نماید.
به عبارت واضح تر امروزه عملیات روانی با استفاده از ابزار تبلیغاتی و شایعه سازی در زمینههای اجتماعی؛ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و…، چالشها و زمینههای لازم را برای حمله نظامی با حداقل زمان و امکانات را فراهم میکند. یعنی جامعهی هدف را بدون استفاده از ابزار نظامی در ابعاد یاد شدهی فوق به انفعال کشیده و به طور غیرمسقیم در اختیار مجری عملیات روانی قرار میدهد. یعنی در دنیای کنونی؛ بهره برداری از سرمایه های اجتماعی؛ فرهنگی و اقتصادی در ابعاد نظامی که با استفاده از تبلیغات القایی و شیوه های شرطی سازی صورت می پذیرد، نقش اساسی در پیشرفت شیوه ها و شگردهای عملیات روانی داشته است که به راحتی میتوان آن در اجرای عملیات روانی آفندی بیشترین بهره را برد. بنابراین، بکارگیری عملیات روانی برای رسیدن به اهداف اصلی در رابطه با جامعهی هدف در زمان صلح، منازعه و یا جنگ برای هر کشوری بسیار مقرون به صرفهتر است.
از اینرو؛ ما فرزندان انقلاب اسلامی نیز در تلاش و کوششی سخت هستیم تا در آینده تحول زیر بنایی و اساسی را در عرصه عملیات روانی شاهد باشیم. به گونهای که در سایه استفاده از وسایل ارتباطی جدید اعم از ماهواره، اینترنت و …، دستیابی به قابلیتهای عملیات روانی به منظور نیل به اهداف مشخص در ابعاد راهبرد امنیت ملی با اقتدار ستودنی مقدور گردد. در این رابطه فرماندهی معظم کل قوا می فرمایند: ” ما رسانههای بزرگ دنیا را در اختیار نداریم؛ اما آنچه را هم که در اختیار داریم؛ چیز کمی نیست. ما باید از سرمایه و موجودی خود – که متعلّق به دنیای اسلام است – حداکثر استفاده را بکنیم. همه در این زمینه مسؤول و موظّفند“[3].
به همین انگیزه است که امروز دست اندرکاران آموزشی و پرورشی کشور به ویژه مراکز آموزشی که در راستای مسایل امنیتی فعالیت میکنند(مانند دانشکده فارابی و…
، برنامهریزی آموزشی خود در راستای تعلیم و آگاه سازی جنگ نرم – که عملیات روانی یکی از ارکان عمدهی آن محسوب میگردد – تقویت می کنند.
- در دنیای امروز ابزارهای رسانه ای مختلف، حجم بسیار بالایی از اطلاعات، اخبار و گزارش هایی را مبادله می کنند که این مبادله اطلاعات نقشی به سزا در اداره امور ایفا می نماید. در این میان رسانه ها هر یک با استفاده از شیوه های نوین علاوه بر جذب مخاطب، سعی در ایجاد اعتماد و دادن اطلاعات جدید به مخاطبان خود دارند. دولت های غربی با تشکیل غول های رسانه ای عظیم با سیاست های کاملاً هماهنگ، سعی در قبضه کردن افکار و عقاید ملت ها دارند.
- پیشرفت علم و فناوری در عرصه ارتباطات، ابزارهای جدیدی را در اختیار بازیگران نظام بین الملل قرار داده است. عملیات روانی به عنوان زیرمجموعه ای از جنگ نرم در سیاستگزاری های دول غربی به ویژه ایالات متحده آمریکا از چنان جایگاهی برخوردار است که هر ساله بخش بزرگی از بودجه و برنامه ریزی های دقیق را برای سازماندهی عملیات روانی علیه کشورها مختلف اختصاص می دهند. به ویژه آن که مکانیزم های عملیات روانی بین کشورها نسبت به گذشته کاملاً تغییر کرده و توسعه یافته است. به گونه ای که عملیات روانی پیش از بروز چنین تحولاتی در ساختار و ماهیت خویش، بیشتر میان حاکمیت ها جریان داشت و اگر شهروندان نیز در محاسبات منظور می شدند، تنها شهروندان کشور هدف را شامل می شد. اما امروز اجرای عملیات روانی تنها به دو کشور درگیر محدود نمی شود؛ بلکه همه دولت ها، افکار عمومی جهانی و حتی سازمان های بین المللی، در محاسبات عملیات روانی لحاظ می شوند. ملاحظات و محاسبات فوق از چنان اهمیتی برخوردار شده است که حتی اگر کشوری در مقام دفاع بخواهد مقاومت کرده و از ضد عملیات روانی بهره گیرد نیز ملزم به رعایت آنها خواهد بود.
- علاوه بر مطالب فوق در یک نگاه تاریخی نیز به سهولت روشن می گردد که ارتش های دنیا، به ویژه ارتش امریکا، به ویژه در دهه های اخیر همواره از عملیات های روانی متعددی استفاده کرده است. “به اعتقاد چاک پاین، عملیات روانی، نشر اطلاعات (سخنپراکنی) به ظاهر واقعی برای مخاطبان خارجی به منظور پشتیبانی از سیاست کشور و اهداف ملی است. عملیات روانی، به منزله نوعی نیروی غیرخشونتآمیز و جاذب، بر عواملی مانند منطق، ترس، رغبت و دیگر عوامل روانی تکیه میکند تا هیجان ها، نگرش ها و رفتارهای خاصی را در مخاطبان پدید آورد. این رفتارها و نگرش های دستکاری شده نیز می توانند از جلب حمایت مردم در مورد عملیات های نظامی تا آماده شدن برای نبرد را در بر گیرند. در نتیجه ارتش امریکا عملیات روانی را به منزله نیروی فزآیندهای مینگرد که میتواند تواناییها و استعدادهای غیرخشونتآمیز و نرمی را برای پشتیبانی مناسب از نیروها در حین عملیات به حداکثر برساند. به گونه ای که؛ مصداق عملی و عینی آن؛ استفاده ایالات متحده از جنگ روانی(متکی برابزار نوین ارتباطی ورسانه ای) در نبرد جهانی دوم، در جنگ کره(1950)، ویتنام (دهه 1960)، گرانادا(1983)، پاناما(1990و 1988)، خلیج فارس(1990ـ1991)، سومالی(1992-1993)، هائیتی (1994)، بوسنی(1995)، عراق(1998) و بالاخره افغانستان (2001) و عراق (2002-2003) بوده است(امامزاده فرد؛1386).
- امروزه رسانه های گروهی با وجود گستردگی و پیچیدگی عرصه عملیات روانی، بهترین و مدرنترین ابزار هستند که با توجه به تنوع بالای انواع رسانه ها مانند مطبوعات، رادیو، تلویزیون و اینترنت، فضای سایبر و… روش های متفاوتی را برای اجرایی کردن عملیات روانی به وجود آورده است. بر این اساس، حجم گستردهی عملیات روانی رسانه های غربی علیه جمهوری اسلامی ایران در سی سال گذشته، یکی از عملیاتی ترین برنامه های غرب علیه یک کشور مسلمان بوده است. به گونه ای که رسانه های غرب پس از 11 سپتامبر 2001، عملیات روانی پیشرفته و ویژه ای را علیه جمهوری اسلامی ایران راه اندازی کردند. در این میان دو شبکه Foxnews و CNN در آمریکا حجم وسیعی از عملیات روانی هماهنگ را علیه ایران عهده دار شدند.
از اینروست که مجموعه مطالب پیش رو درصدد است؛ سطوح و مفاهیم و کارکردهای عملیاتی و شرایط و چگونگی فضای ارتباطی را با توجه به ابزار و امکانات موجود ارتباطی مورد توجه قرار دهد.
[1] – مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) 11/11/1385
[2] – ادوارد کافمن نادعلی بای ـ فاطمه رضایی خاچکی، استراتژی امریکا در جنگهای رسانهای: سایت جنگ نرم؛ وابسته دانشگاه امام حسین علیه السلام
[3] – بیانات مقام معظم رهبری در دیدار شرکتکنندگان همایش بینالمللى رسانههاى جهان اسلام1380؛ سایت رهبری.