کشور آمریکا در حال حاضر و پس از سپری شدن دوران جنگ سرد و فروپاشی نظام کمونیستی شوروی سابق و در نتیجه تک قطبی شدن قدرت جهانی؛ نظام جمهوری اسلامی را تنها قدرت رویارو و همپای خویش می بیند. چراکه انقلاب اسلامی درصدور طبیعی ایدئولوژیِ خدامحوری، مقاومت، ایثار و فرهنگ استقلال و مبارزه با قدرت های استکباری به ملل محروم و مبارز راه حق، موفقیت مسلم را بدست آورده است[1]. کشور جمهوری اسلامی ایران در عین حال وجههی کاملا مثبت و قدرتمند دیپلماسی و روابط منطقی بینالمللی خویش را در منطقه و جهان به ثبت رسانده است. از سوی دیگر آمریکا بهرغم همهی فشارهایی که در طول سی و پنج سال گذشته در ابعاد نظامی، اقتصادی و ... بر ایران آورده، نه تنها نتیجهای نگرفته است، بلکه کشور جمهوری اسلامی ایران در بسیاری از زمینهها از جمله خودکفایی در برخی صنایع دفاعی، امور امنیتی، پزشکی و فناوری هستهای پیشرفت چشمگیری بدست آورده است. این در حالی است که سردمداران آمریکایی پیرو شرطی شدن در رابطه با شکست بسیاری از نهضت ها، خیزشهای مردمی و انقلابهای به وقوع پیوسته در قرون معاصر، پیوسته به این امید بود که انقلاب اسلامی نیز روزی با مشکلات عدیده مواجه شده و از پای خواهد نشست، ولی نه تنها این امر برای امپریالیسم محقق نشد؛ بلکه پیروزیها و
موفقیتهای ایران را مانع آرمانهای یکه تازانه سیطره جهانی خویش
می بیند.
از سوی دیگر؛ بخش عمده و یا تمامی امنیت ملی آمریکا در بسیاری از ابعاد نظامی، اقتصادی، اجتماعی و... در خارج از مرزهای خویش تامین می گردد. چراکه آمریکا کشور متجاوزی در بسیاری از عرصه های نرم و سخت است و این خصلت به خوی و خلق زیاده خواهانه گردانندگان آمریکایی مربوط میشود. به قول افلاطون که در بیش از 2500 سال پیش گفت؛ هرگاه کشوری اسراف و تبذیر کرد و زیاده خواه شد، در نتیجه مجبور میشود برای جبران کمبودهای ناشی از زیاده خواهی خویش به کشورهای دیگر تجاوز کند؛ زیرا در اثر بی حساب کتابی و اسراف داشتهها و داراییهای داخلی پاسخ گوی نیازهای وی نخواهد بود. لذا این وضعیت امروز به دقت گریبانگیر آمریکا گردیده است. امروز آمریکا منافع ملی خود را در نفوذ و حضور در سایر کشورهای دنیا جستجو و تامین می نماید. همان طوریکه در تصویر زیر ملاحظه می شود آمریکا با حضور نظامی خویش در بسیاری از کشورها پیوسته در تلاش است که امنیت ملی خود را در خارج از مرزهای خویش تثبیت و تداوم بخشد. ضمن اینکه این وضعیت مربوط بیش از ده سال پیش بوده و بیانگر این است که موقعیت جغرافیای سیاسی و نطامی جمهوری اسلامی ایران نسبت به حضور آمریکا در منطقه در یک شرایط گاز انبری قرار گرفته است و لذا امریکا از واقعهی بعد از 11 سپتامبر با گسترش حضور خویش در اطراف ایران به این تصور بود که کشور ما را در یک وضعیت محاصره آمیزی قرار داده و به انفعال و اجبار برای پیاده کردن منویات خویش بکشاند.
البته نه تنها به خواست خداوند متعال تاکنون، چنین شرایطی برای آمریکا تحقق پیدا نکرده است، بلکه جمهوری اسلامی ایران به مراتب بیش از گذشته موقعیت خویش را تثبیت کرده است. در واقع آمریکا با این وضعیت مجبور شد با توجه به شکست سایر گزینه ها و سناریوهای وی علیه ایران از جمله گزینه جنگ تمام عیار، براندازی از درون(انقلاب مخملی، شورش، کودتا و...)، جنگ نیابتی و بازدارندگی از طریق تحدید در طول سال های گذشته، گزینه مذاکره را – که برای وی از لحاظ معادلات مدنظر، فوقالعاده مسیر همواری بود – انتخاب بنماید. البته نباید فراموش کردکه پا فشاری و مقاومت ایران برای آمریکا در مذاکرات برای رسیدن به حقوق خویش غیر منتظره بود. چراکه ماهیت و عملکرد امپریالیسم طی تاریخ چند صد ساله خویش علیه جهان سوم نشان داده که بر یک مذاکره "برد – برد" تمکین نکرده است؟!
از این رواست که؛ بایستی راهبردها و منافع آمریکا در خصوص مذاکره با کشور جمهوری اسلامی ایران مورد مداقه قرار گیرد. همانطور که مبرهن است، مقام معظم رهبری با استناد به تعبیری از حضرت امام(ره) این تعامل را به رابطه گرگ و میش تشبیه فرمودند و طی دیدار با مسئولین نظام در 30 تیر ماه سال 92 نیز فرمودند: «در ابتدای امسال هم گفتم که به مذاکره با آمریکا خوش بین نیستم». بدیهی است که در چنین تعبیری(مبتنی بر گرگ و میش) طرف مقابل که آمریکا باشد چه مقدار بر حق و حقوق ایران احترام قایل است؟ البته عدم خوشبینی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) نیز در حقیقت از همین ماهیت گرگ مابانه آمریکا سرچشمه میگیرد. همانطور که اشاره شد؛ تاریخ امیریالیسم و استکبار نشان نداده که کشورهای امپریالیستی معاهدهای با اعضای جهان سوم منعقد بنمایند که حقوق آنها به طور عادلانه و حتی به طور نسبی مورد توجه قرار گیرد. به عبارت دیگر این کشورها در هر شرایط تنها منافع خویش را در نظر گرفته اند و اگر به ظاهر حقوقی برای طرف مقابل قایل شده اند، این وضعیت به گونه ای بوده که در خاتمه منافع بیشتری برای کشور استکباری دربر داشته است. حال طی سطور ذیل تلاش می گردد؛ راهبردها و اهداف آمریکا بر مبنای منافع ملی این کشور مورد توجه و تحلیل قرار گیرد. به عبارتی واضحتر، نشستن پای میز مذاکره و تعامل با ایران از منظر و رویکردهای آمریکا، مبتنی بر تامین منافع این کشور بوده و اگر آمریکا در مراحلی با تامل و خویشتن داری نموده که در حقیقت ننموده است؛ آن نیز مبتنی بر تامین منافع بوده است، جالب است که خوی زیاده خواهی و استکباری آمریکا و به صورت طبیعی به گونه ای متظاهر گردیده که در هر شرایط منافع ایران مبتنی بر ارزش های اسلامی را به هیچ وجه برنتابیده است. در این راستا حتی به دنبال فرصت بوده و از هیچ فرصتی رویگردان نبوده است. برای کالبد شکافی منافع و مطامع مدنظر و مورد توقع آمریکا در ایران – که در حقیقت از میان سناریوهای مختلف بحث مذاکره و به اصطلاح توافق مسالمتآمیز را انتخاب کرده است- میتوان راهبردهای کلان سردمداران حکومتی این کشور را به طور اجمال به شرح ذیل بیان کرد:
الف) بهره مندی آمریکا از منابع نفتی ایران؛ بدیهی است که در حال حاضر و با توجه به هماهنگی تولید کنندگان اصلی نفت در خاورمیانه؛ همچون کشور عربستان با برنامه ها و سیاست های آمریکایی از سویی و از جهت دیگر مقاومت ایران بر سر سیاستگذاری مستقل درخصوص تولید و فروش منابع انرژی خویش به ویژه نفت؛ اولا نه تنها یکپارچگی راهبردهای استکباری در خصوص نفت، به هر تقدیر برنامه های ایران نیز در کنار آمریکا اثرات خود را بر بازارهای نفتی می گذارد. در ثانی آمریکا به طور علنی شاهد تضعیف به اصطلاح مدیریت خویش بر عرصه اقتصاد نفت است. ثالثا؛ جمهور اسلامی ایران به هر تقدیر و هرچند در ابعاد کوچکتر قطبها و سیاست هایی را با مشتریان خویش ایجاد می نماید که به نفع استیلای آمریکا بر بازار نفت نبوده و این واقعیتی است که هرچند آمریکا سعی میکند به آن اعتراف نکند؛ ولی از این وضعیت رنج می برد. ازاین روست که می توان نتیجه گیری کرد: یکی از اهداف آمریکا از مذاکره با جمهوری اسلامی ایران دستیابی به سیاست گذاری آمریکایی یکپارچه در حوزه نفت خاورمیانه و بهره مندی از منابع نفت ایران است که برای توسعه اقتصاد استکباری این کشور اجتناب ناپذیر است.
ب) اهمیت موقعیت ژئوپولتیک ایران برای آمریکا؛ مباحث ژئوپولتیکی و یا به عبارتی نقش موقعیت های جغرافیایی و یا سرزمینی بیشتر از زمانی که آلفرد ماهان مولفه های مربوط به قدرت دریایی را مطرح کرده و سپس با گذر زمان و تغییر استراتژیهای نظامی و سیاسی، "مککیندر" موضوع هاتلند اورآسیا را در قدرت و نفوذ بینالمللی مطرح کرد و در ادامه موجد رویاریی های نظامی معاصر گردید؛ مباحث و فرضیههای ژئوپولتیکی با نشات گیری از یک سری وقایع مسلم و غیر قابل انکارِ سرزمینی به عنوان واقعیت های علمی جایگاه خود را در تجزیه و تحلیل های بینالمللی باز کرد. از اینروست که امروزه نقاط ژئوپولتیکی بسیار مهمی را در کره خاکی معین کرده اند که ایران و خلیج فارس یکی از با اهمیت ترین اینهاست. در عمل نیز وقایع تاریخی ثابت کردهاند، ایران کشوری است که قرار گرفتن آن در کنار آبراه خلیج فارس، به انضمام قرار گرفتن در نقطه اتصال میان دو قارهی در ماهیت جغرافیایی و فرهنگ و تمدن متفاوت[2] اروپا و آسیا اهمیت و نقش آن را در جریانات بین المللی بسیار با اهمیت کرده است. به عبارت دیگر کشورهای غربی وآمریکا این موضوع را خوب تجربه کرده اند که در مجموع آثار ژئوپولیتیکی ایران برای آنها به شرط فراهم شدن تعامل و دوستی میان طرفین، اثر بسیار مقوی و پایداری را در ثبات و عمق بخشی روابط بین المللی در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی، و نظامی می گذارد. از این روست که کشور آمریکا به عنوان ابرقدرتی که به لحاظ روانشناختی از هر فرصتی برای افزایش مولفه های قدرت خویش استفاده می کند و از منظر نظامی و سیاسی می خواهد برای این امر مصداق عینی داشته باشد؛ تمام تلاش خویش را بکار می گیرد تا سهم و نفوذی در ژئوپولتیک ایران داشته باشد. در نتیجه یکی از آرمان های آمریکا در رابطه با مذاکره با ایران می تواند ایفای نقش در این رابطه باشد.
ج) همکاری و ایفای نقش در رابطه با مسایل خاورمیانه؛ البته این موضوع در ادبیات آمریکاییها برای ایجاد انحراف در افکار عمومی؛ تحت عنوان صلح و امنیت خاورمیانه نامیده می شود. اما حقیقت جریان این است که آمریکایی ها برای پیشبرد اهداف استکباری خود در منطقه خاورمیانه، نیازمند یک جریان فکری و ایدئولوژیکی هماهنگ و یکپارچه با منویات و اهداف سلطه جویانه خویش هستند که جمهوری اسلامی ایران درحال حاضر تنها کشور قدرتمندی است که این هماهنگی را برهم زده است. از این روست که این ادبیات آمریکایی نه تنها از نظر ما درست نیست، بلکه پوششی بر مداخلات نظامی و سیاسی این کشور در منطقه خاورمیانه و بهره برداری از جو آشفته به نفع خویش - با ایجاد تشنج و جو سازی تحت عنوان شعار دروغین صلح خاورمیانه - است.
بنابراین مشاورین رئیس جمهور آمریکا که در موسسات تحقیقاتی نظیر "بروکینگز" و "انیشتین" مشغول فعالیت های تحقیقی در رابطه با اِعمال سیاست آمریکا در جهان هستند. براین باورند که یکی از مزایا و محاسن مذاکره با ایران می تواند کفه هماهنگی سیاسی، امنیتی، اقتصادی و... در خلیج فارس را در راستای منافع آمریکا کاملا سنگین تر بنماید. و در حقیقت آمریکا با خیالی آسوده و آرام به فعالیت های پنهانی و آشکار خویش در منطقه خاور میانه مشغول گشته و منافع خود را بر مبنای استراتژی "جستجوی امنیت سیاسی و اقتصادی و... آمریکا در خارج از مرزهای خویش"، به نحو کاملتری تامین بنماید.
د) کنترل برنامه هسته ای ایران: آنچه که برهمگان مسلم گردیده است، فناوری هسته ای از مزایای توسعهآمیز و بیشمار در حوزه های اقتصادی، علمی، زیست محیطی، کشاورزی، پزشکی و تامین انرژی به ویژه در نیروی محرکه کشتیها و زیردریایی ها برخوردار است. و در جهان امروز یکی از مولفه های توسعه زیر ساختی محسوب می گردد. در اهمیت انرژی هسته ای همین بس که این نوع انرژی قابل تبدیل به تمام انرژی های دیگر است، ولی هیچ انرژی به هسته ای تبدیل نمی شود. این درحالی است که اکنون فناوری هسته ای در انحصار پنج کشورآمریکا، روسیه، چین، فرانسه و بریتانیا بوده و کشورهای هند، پاکستان و اسرائیل نیز بمب اتم دارند که این کشورها؛ پیمان منع تکثیر سلاحهای هستهای را امضا نکردهاند. بنابراین ملاحظه می شود که طی اواخر دههی 2010 میلادی در سرتاسر جهان تنها تعداد نیروگاه های هستهای فعال بیش از 400 واحد برآورد شده که قادر به تولید بیش از 322 هزار مگاوات برق بوده اند. البته بیش از 70 درصد این نیروگاهها درکشورهایی مثل فرانسه و آمریکا و.. قرار داشته است.
حال بدیهی است که از منظرآمریکا چنین تصور میشود که قدرت بی نظیر انقلاب اسلامی ایران درکنار دستیابی دانشمندان خلاق و پرافتخار کشورمان به فناوری انرژی هستهای مسالمتآمیز؛ مسیر شکوفایی و پیشرفت معجزه آسایی را درحوزههای مختلف فناوری فراهم مینماید که موجب قدرت بینظیر جمهوری اسلامی خواهد بود و از جاذبههای مقتدرانهای برای ایران برخوردار خواهد بود که این امر به طورکامل با قدرت و استیلای سلطه جهانی آمریکا مغایرت دارد. در نتیجه یکی از سناریوهای مهم و جدُی آمریکا در راستای صرفا تامین منافع خویش، حسب پیشنهاد مشاوران امنیتی و سیاسی این کشور به رئیس جمهور آقای اوباما مهار جدی استعداد بالقوه و بالفعل قابلیت های هستهای ایران است.
ه - تاثیر ایران بر منافع ملی آمریکا: آمریکاییها خوب میدانند؛ کشور جمهوری اسلامی ایران، همان طور که در شرایط مخالفت و عدم همسویی با آمریکا بر منافع ملی این کشور اثر منفی می گذارد؛ پس از نتیجه بخشی مذاکرات و در شرایط همسویی فرضی ایران با آمریکا، اثرات مثبت ناشی از آن به مراتب بیشتر خواهد بود. به طوری که مواضع بسیاری از گروههای سیاسی و دولت ها و مردمی که تا کنون خود را با آمریکا رو در رو میدیدند، به سوی خوشبینی و مثبت گرایش خواهد کرد و تهدیدات علیه آمریکا کاهش خواهد یافت. لذا این وضعیت برای سرمایه گذاری های بین المللی آمریکا در سراسر دنیا در ابعاد مختلف یک فرصت طلایی محسوب می گردد. در حقیقت ایران در این وضعیت، به صورت غیر مستقیم؛ به موازنه و تعدیل قدرت در منطقهی آسیا و میان کشورهای هند و چین کمک خواهد کرد که شرایط به نفع آمریکا سنگینی می نماید. با این فرضیه خود کشور ایران نیز در محاسبات آمریکایی ها در دراز مدت، ضمن اینکه به یک کشور معتدل تبدیل میگردد، همکاری های خود را در منطقه به نفع آمریکا افزایش خواهد داد.
این شرایط در حالی است که آمریکایی ها توقعات مضاعفی مانند تعدیل مواضع جمهوری اسلامی ایران در قبال رژیم صهیونیستی و تجدید نظر در راهبردهای نظامی به ویژه در حوزه تاسیسات موشکی و از همه اینها مهمتر نگاه مسالمت آمیز و مسامحه گرایانه به ارزش های کلان و اصیل انقلاب را دارند. ناگفته نماند که اینها همان انتظارات و توقعاتی هستند که با اصول و آرمان های انقلاب اسلامی ایران مغایرت داشته، ضمن اینکه هدف نهایی آمریکا تبدیل ایران به یک کشور جهان سومی ضعیف و وابسته است.
نکته بسیار قابل تامل با توجه به شرایط فوق این است که سردمداران آمریکا با توجه به خوی امپریالیستی و سلطه گرایانه خویش؛ توقعات یادشده را به صورت یکجانبه و منفعت طلبانه از چند سال پیش سناریو سازی کرده اند. در حقیقت هدف نهایی آنها دستیابی به مقاصد و اهداف یکطرفه فوق با بی توجهی به منافع ایران و آرمان های انقلاب اسلامی مبنی بر استقلال آزادی و جمهوری اسلامی است. این در حالی است که به فرض وصول به نتیجه مثبت در مذاکرات میان ج.ا.ا با آمریکا تحت هر شرایطی؛ آمریکایی ها علاوه بر تحمل فشارهای رژیم صهیونیستی و ...، یک واهمه و ترس عجیب دیگری هم دارند که در حقیقت برای آنها قابل حل نیست. این هراس و نگرانی ناشی از آن است که تعدادی از نظریه پردازان این کشور معتقد براین موضوع هستند که این رویکرد(مذاکره) در واقع و در دراز مدت، منافع ایران را به عنوان دولتی معتدل می پذیرد و آنرا به رسمیت می شناسد. یعنی آمریکا در صورت تحقق یافتن مذاکره؛ دیگر بهانهای برای برچسب زدنهای مختلف ازجمله تروریست خواندن ج.ا.ا و ایجاد فشار از طریق تحریم های مختلف و ترور شئونات، ارزش ها و جایگاه انقلاب اسلامی نخواهد داشت. به عبارت ساده تر؛ منظور آنها این است که ایرانی ها نشان دادهاند که قابلیت های ستایش شده فراوانی دارند و در صورت برخورداری از فرصتی مناسب به خواسته های خویش خواهند رسید. یعنی به عبارت دیگر نظریه پردازان آمریکایی چنین معتقدند که با به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته ای، فرصتی برای ایران به وجود خواهد آمد که به زودی به سازندگی پایداری در ابعاد مختلف برسند. این شرایط درحالی است که آمریکایی ها میگویند؛ بحث هستهای و احراز موفقیت در آن برای ایرانیها انکار ناپذیر بوده و جمهوری اسلامی ایران در صورت عدم تعدیل در آرمان های اصیل انقلاب اسلامی، مسئله اسرائیل را به هیچ وجه بر نمیتابد.
لذا مقاصد و اهداف آمریکا را در مذاکرات هسته ای می توان چنین برآورد کرد که اولا آنها به صورت یکجانبه قصد دارند به منافع کامل مد نظر خویش مبنی بر زمینه های یاد شده برسند و این منافع برای آنها حیاتی است و نمی توانند از آنها دل فارغ دارند. به گونه ای که با یک نگاه روانشناسانه این وضعیت در رفتارهای اخیر اوباما به راحتی قابل استنباط است. درثانی نخبگان آمریکایی براین باورند که اگر شرایط به گونه ای رقم خورد که جمهوری اسلامی – با توجه به مشکلاتی که دارد - به طور نسبی در مذاکرات به توافق رسید؛ نبایستی آینده روابط بین الملل ایران در حوزه های مختلف به گونه ای رقم خورده شود که درگذر زمان فرصت امنی برای ایران برای رشد و توسعه در زمینه های مختلف بدست آید. یعنی از نظر آمریکایی ها، به فرض موفقیت آمیز بودن مذاکرات، به هر ترتیبی است بایستی به گونه ای غیر مستقیم از رشد و توسعه ایران جلو گیری به عمل آید. اینجاست که بهانه تراشی ها و ایجاد محدویت های متغیر در طول زمان و قرار نگرفتن آمریکا بریک موضع مشخص بر سر میز مذاکرات تعبیر و تفسیر می گردد. به عبارت دیگر آمریکا در نظر دارد ضمن دستیابی به منافع یکرفه، پیوسته ایران را در راستای پیشگیری از رشد و توسعه تحت فشار و ارعاب و تنگناها قرار دهد. یکی از مصادیق این موضوع ادعای اخیر اوباماست که گفت: «ایران برای توافق، باید برنامه هستهایاش را حداقل به مدت 10 سال در وضعیت فعلی (فریز) نگه دارد».
علیایحال چنین شرایطی همان چیزی است که نه تنها با آرمان های انقلاب اسلامی مغایرت دارد، بلکه با اصول آزادی ها و عدالت اجتماعی نیز همخوانی ندارد. پس چه فرمایش گوهرباری بود که رهبر فرزانه فرمودند به این مذاکره خوش بین نیستند.
والسلام
1- این در حالی است که جنبش ها و نهضت های بسیاری طی قرون معاصر، به وقوع پیوسته اند ولی با طرفندها و دخالت های سلطه گرانه امپریالیستی به سراشیبی شکست رسیده اند.
[2] - به موجب همین تفاوت ها و تضادها در میان غرب و شرق و یا آسیا و اروپاست که مثل دو قطب نا همنام آهنربا؛ سرشار از جاذبهها و تعامل می گردد.