نقد استاد مطهری بر کتاب دو قرن سکوت (نوشته دکتر زرین کوب)

استاد مطهری در کتاب ارزشمند و مستند خدمات متقابل اسلام و ایران می نویسد :

« خواننده عزیز ! از آنچه در بخش سوم این کتاب خواند هر چند باختصار برگذار شده است یک مطلب کاملا دستگیرش می شود و آن اینکه عکس ‏العمل‏ ایرانیان در برابر اسلام فوق ‏العاده نجیبانه و سپاسگزارانه بوده و از یک‏ نوع توافق طبیعی میان روح اسلامی و کالبد ایرانی حکایت می‏کند . اسلام برای‏ ایران و ایرانی در حکم غذای مطبوعی بوده که به حلق گرسنه‏ ای فرو رود . یا آب گوارایی که به کام تشنه ‏ای ر یخته شود . طبیعت ایرانی مخصوصا با شرایط زمانی و مکانی و اجتماعی ایران قبل از اسلام این خوراک مطبوع را به‏ خود جذب کرده و از آن نیرو و حیات گرفته است و نیرو و حیات خود را صرف خدمت به آن کرده است

 


 چنانکه می‏دانیم از سال 41 هجری تا 132 یعنی نزدیک یک قرن امویان بر جهان اسلام حکومت راندند . امویان ، اصلی را که اسلام می رانده بود ، یعنی‏ امتیازات قومی و نژادی ، کم و بیش زنده کردند ، میان عرب و غیر عرب‏ بالخصوص ایرانی تبعیض قائل می‏ شدند ، سیاستشان سیاست نژادی بود امویان حساسیت خاصی علیه ایرانیان داشتند که با سایر نژادهای غیر عرب‏ مثلا قبطیها ، نداشتند . علت اصلی این حساسیت تمایل نسبی ایرانیان نسبت‏ به علویین خصوصا شخص علی علیه ‏السلام بود ، نقطه حساس سیاست اموی جنبه‏ ضد علوی آن است و نظر به اینکه سیاست علوی بر اجراء جنبه‏ های ضد نژادی و ضد طبقاتی اسلام بود و طبعا اجراء این اصل بر عرب خصوصا قریش که خود را نژاد برتر می‏دانست دشوار بود ، امویان از نخوت عربی و قرشی به سود حکومت خویش بر ضد علویان استفاده می‏ کردند

لهذا امویان با هر عنصر طرفدار علویین اعم از عرب یا ایرانی یا افریقایی یاهندی مبارزه می‏کردند ، مظالمی که آل علی و پیروان عربشان از امویان‏ دیدند از مظالمی که بر ایرانیان در آن دوره وارد شد بسی بیشتر و جانگدازتر بوده است از سال 132 که عباسیان روی کار آمدند دفتر سیاست ورق خورد . سیاست‏ عباسیان تا زمان معتصم که عنصر ترک روی کار آمد بر مبنای حمایت از ایرانیان و تقویت ایرانیان علیه اعراب بود . صد ساله اول عباسی برای‏ ایرانیان عصر طلایی بوده است . برخی وزرای ایرانی مانند برامکه که از اولاد بوداییان بلخ بودند و فضل بن سهل ذوالریاستین سرخسی ، بعد از خلیفه‏ بزرگترین قدرت بشمار می‏رفتند

ایرانیان در قرن اول حکومت عباسی هر چند در رفاه بودند ، ولی از نظر سیاسی جزء قلمرو خلافت اسلامی بودند و حکومت مستقلی نداشتند . اما پس از صد سال یعنی از زمان حکومت طاهریان بر خراسان و بالخصوص از زمان‏ صفاریان حکومت مستقل تشکیل دادند

و البته این حکومت های مستقل در عین حال تا پایان خلافت عباسی تحت نفوذ معنوی خلفای عباسی بودند ، مردم ایران برای مقام خلافت به اعتبار نام‏ جانشینی پیغمبر اکرم نوعی قداست قائل بودند و حکومت هیچ حاکمی را در ایران مادامی که منشوری از خلیفه نمی‏آورد شرعی و قانونی نمی‏دانستند ، تا آنکه در قرن هفتم دستگاه خلافت عباسی برچیده شد و این جریان خاتمه یافت‏ . پس از برچیده شدن خلافت عباسی ، خلفای عثمانی در غیر ایران تا حدی‏ نفوذ معنوی داشتند ، ولی در ایران به علت تشیع این مردم و غیر شرعی‏ دانستن خلافت ، به هیچ وجه نفوذی نداشتند برخی از مستشرقین و در رأس همه آنها سرجان ملکم انگلیسی دو قرن اول‏ ایران اسلامی را - یعنی از حدود نیمه قرن اول هجری که ایران فتح شد تا حدود نیمه قرن سوم هجری که کم و بیش حکومت مستقل در ایران تشکیل گردید - به اعتبار اینکه در این دو قرن ایران جزء قلمرو کلی خلافت بوده و از خود حکومت مستقلی نداشته است ، دوره سکوت و سکون و احیانا دوره بردگی‏ ایرانیان نامیده‏اند و نوعی جار و جنجال راه انداخته تا آنجا که برخی‏ ایرانیان را تحت تأثیر فکر خود قرار داده‏اند اگر از دید امثال سرجان ملکم بنگریم ، یعنی توده ایرانی را ندیده‏ بگیریم و به تحولات فرهنگی و غیر فرهنگی ثمربخش بی‏ نظیر که در همین دو قرن رخ داد و سخت به حال توده ملت ایران مفید افتاد توجه نکنیم و تنها طبقه حاکمه را در نظر بگیریم ، حق داریم دوره ‏ای را که ایران جزء قلمرو خلافت بوده دوره سکوت و سکون بشماریم آری اگر تنها طبقه حجاج بن یوسف و ابومسلم خراسانی را در نظر بگیریم‏ که آن یکی صد و بیست هزار نفر را به باد فنا داد و این یکی ششصد هزار نفر را قتل عام کرد و مانند یک عرب متعصب نژادپرست نوحه سرایی کنیم‏ که چرا این ششصد هزار نفر را نیز حجاج که یک عنصر عربی است به باد فنا نداد ؟ و یا مانند یک متعصب ایرانی سوگواری کنیم که چرا ابومسلم در جای‏ حجاج ننشست تا آن صد و بیست هزار نفر هم با دست توانای او قتل‏ عام شوند حق داریم که دو قرن اول را دوره سکون و سکوت از نظر ایران بنامیم ، چون‏ با مقایسه با دوره‏ه ای دیگر تنها چیزی که مایه تأسف است این است که‏ فی ‏المثل به جای ابومسلم‏ ها نام حجاج‏ها برده می ‏شود اما اگر توده ملت ایران را ، یعنی موزه گرزاده‏ ها و کوزه گرزاده ‏ها را ، همان هایی که سیبویه ‏ها و ابوعبیده ‏ها و ابوحنیفه‏ ها و آل نوبخت ها و بن ی‏شاکرها و صدها افراد دیگر و خاندان دیگر از میان آنها برخاستند در نظر بگیریم که استعدادهاشان شکفت و توانستند در میدان یک مسابقه آزاد فرهنگی شرکت کنند و گوی افتخار را بربایند و برای اولین بار در تاریخ‏ ایران به صورت پیشوای ادبی ، علمی ، مذهبی ، ملل دیگر درآیند و آثاری‏ جاویدان از خود باقی بگذارند و نام خویش و آب خاک خویش را قرین عزت و افتخار و جاویدانی سازند ، این دو قرن ، دو قرن‏ خروش و نشاط و جنبش و نغمه و سخن است در این دو قرن بود که ایرانیان با یک ایدئولوژی جهانی و انسانی فوق‏ نژادی آشنا شدند ، حقایقش را به عنوان حقایقی آسمانی و مافوق زمان و مکان پذیرفتند و زبانش را به عنوان زبانی بین‏ المللی اسلامی که به هیچ قوم‏ خاص تعلق ندارد و تنها زبان یک مسلک است از آن خود دانسته و بر زبان‏ قومی و نژادی خویش مقدم شمردند

عجبا ! می‏ گویند ( در طی این دو قرن زبان ایرانی خاموشی گزیده بود و ایرانی سخن خویش جز بر زبان شمشیر نمی‏ گفت ) من حقیقتا معنی این سخن را نمی‏ فهمم ! آیا زبان علمی زبان نیست ؟ ! آیا زبان ادبی زبان نیست ؟ آیا شاهکار ادبی سیبویه که در فن خود همطراز المجسطی بطلمیوس و منطق‏ ارسطو در فن خودشان ، به شمار می ‏رود جز در این دو قرن آفریده شده است ؟ ! آیا ادب الکاتب ابن قتیبه که آن نیز در فن خود یک شاهکار است محصول‏ این دو قرن نیست ؟ ! آیا شاهکار ادبی آفریدن مربوط به زبان نیست ؟ خواهند گفت : اینها هر چه هست به زبان عربی است جواب این است : مگر کسی ایرانیان را مجبور کرده بود که به زبان عربی شاهکار خلق کنند ؟ اصلامگر ممکن است کسی با زور شاهکار خلق کند ؟ ! آیا این عیب است بر ایرانیان که پس از آشنایی با زبانی که اعجاز الهی را در آن یافتند و آن‏ را متعلق به هیچ قومی نمی‏دانستند و آن را زبان یک کتاب می‏دانستند به آن‏ گرویدند و آن را تقویت کردند و پس از دو سه قرن از آمیختن لغات و معانی آن با زبان قدیم ایرانی زبان شیرین و لطیف امروز فارسی را ساختند ؟ می ‏گویند : زبان این قوم ( ایرانیان قبل از اسلام ) زبان قومی بود که‏ از خرد و دانش و فرهنگ و ادب به قدر کفایت بهره داشت ، با این همه این‏ قوم که ( به صد زبان سخن می‏گفتند ) وقتی با اعراب مسلمان روبرو گشتند ( آیا چه شنیدند که خاموش شدند ؟ آقای دکتر زرین کوب که سؤال بالا را طرح کرده ‏اند ، خود بدان پاسخ‏ داده‏اند می ‏گویند : زبان تازی پیش از آن زبان مردم نیمه وحشی محسوب می‏شد و لطف و ظرافتی نداشت . معهذا وقتی بانک اذان در فضای ملک ایران پیچید ، زبان پهلوی در برابر آن فروماند و به خاموشی گرایید . آنچه در این‏ حادثه زبان ایرانیان را بند آورد سادگی و عظمت ( پیام تازه ) بود و این‏ پیام تازه ( قرآن ) بود که سخنوران عرب را از اعجاز بیان و عمق معنی‏ خویش به سکوت افکنده بود . پس چه عجیب که این پیام شگفت‏انگیز تازه ، در ایران نیز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را به حیرت اندازد ؟ حقیقت این است که از ایرانیان آنها که دین را به طیب خاطر خویش‏ پذیرفته بودند شور و شوق بی‏حدی که در این دین مسلمانی تازه می‏یافتند چنان‏ آنها را محو و بیخود می‏ساخت که به شاعری و سخنگویی وقت خویش به تلف‏ نمی‏آوردند (دو قرن سکوت ص 107 - . 108)

کوچکترین سندی در دست نیست که خلفا حتی خلفای اموی مردم ایران را به‏ ترک زبان اصلی خود ( البته زبان های اصلی خود ، زیرا در همه ایران یک‏ زبان رائج نبوده ، در هر منطقه ‏ای زبان مخصوص بوده است ) مجبور کرده‏ باشند . آنچه در این زمینه گفته شده است مستند به هیچ سند تاریخی نیست‏ ، و هم و خیال و غرض و مرض است . زیبایی و جاذبه لفظی و معنوی قرآن و تعلیمات جهان وطنی آن ، دست به دست هم داد که همه مسلمانان این تحفه‏ آسمانی را با اینهمه لطف از آن خود بدانند و مجذوب زبان قرآن گردند و زبان اصلی خویش را به طاق فراموشی‏ بسپارند منحصر به ایرانیان نبود که زبان قدیم خویش را پس از آشنایی با نغمه آسمانی قرآن فراموش کردند ، همه ملل گرونده به اسلام چنین شدند ، و چنانکه مکرر گفته‏ایم اگر کوشش عباسیان که سیاست ضد عرب داشتند نبود ، زبان فارسی امروز که با زبانهای قبل از اسلام متفاوت است پدید نمی‏ آمد خلفای عباسی بهترین مشوق این زبان بودند ، آنها مایل نبودند که زبان عربی‏ درمیان توده ایرانی رایج گردد بنی‏العباس شعوبیان را که ضد عرب بودند و در مطاعن و مثالب عرب‏ کتاب تألیف می‏کردند تأیید و تقویت می‏نمودند . علان شعوبی کتابی در بدیهای عرب و صفات نکوهیده آنان نوشت در حالی که کارمند رسمی هارون و مأمون بود و در بیت الحکمة برای آنها کتاب استنساخ می‏کرد و مزد می‏گرفت‏ همچنین سهل بن هارون شعوبی که شدیدا ضد عرب بود و علیه عرب کتاب نوشت‏ مدیر بیت‏الحکمه هارونی و مأمونی بود (ترجمه تاریخ تمدن جرجی زیدان‏ج 3 ص 310 - . 311 ) ، همچنانکه قبلا در فصل مربوط به زبان فارسی گفتیم ، مأمون اول حاکمی است که شاعری پارسی گوی را فوق‏العاده تشویق کرده است آری آن بود علت خاموشی گزیدن ایرانیان از پارسی گویی ، و این بود علت‏ رواج ثانوی این زبان . و البته همچنانکه باز هم گفته ‏ایم رواج ثانوی زبان‏ فارسی ، به هیچ وجه جای تأسف نیست ، بلکه جای شکر است : هر زبانی از خود لطف و زیبایی خاص دارد . زبان فارسی از برکت لطف و زیبایی خود و هم از همت و ایمان ایرانیان پارسی گوی خدمات بسیار ارزنده‏ای به اسلام‏ کرده است ادوارد براون منصفانه خود را از غرضرانیهای امثال سرجان ملکم برکنار می‏دارد ، وی می‏گوید : دو کتاب تاریخ ایران است که انگلیس ها بیشتر با آن آشنا و دینی خود را به مقام قداست رساندند در حدی که مورد احترام فوق ‏العاده‏ مذهبی ملل دیگر قرار گرفتند و هنوز هم در کتب اسلامی ، مخصوصا در کتب‏ غیر ایرانی و غیر شیعی نام آنان در هاله‏ ای از قدس قرار گرفته است . در اقصی بلاد اسلامی مردم نام آنها را با احترام فراوان می‏برند . این دوره از نظر علمی و فرهنگی در ردیف اول است و اما از جنبه کسب قداست و احترام‏ مذهبی برای ایرانیان قطعا بی‏رقیب و بی‏نظیر است اگر بخواهیم محصول این دو قرن را روشن کنیم باید نظری به جامعه ایرانی‏ از حدود دهه سوم قرن اول هجری که ایران به دست مسلمانان فتح شد تا حدود دهه دوم قرن سوم هجری که طاهریان در خراسان نیمه استقلالی یافتند و بلکه‏ تا حدود دهه ششم قرن سوم که صفاریان استقلال یافتند بیفکنیم و نتیجه‏گیری‏ کنیم البته از این نکته نباید غافل بود که تازه در عهد صفاریان و سامانیان و غیر هم نیز بسیاری از دانشمندان ایرانی که استعداد خویش را به ظهور رسانیده‏اند در ایران و حوزه حکومت ایرانی نبوده‏اند غالبا در عراق و احیانا در حجاز یا جای دیگر می‏زیسته‏ اند بگذریم از سلمان فارسی که افتخار صحبت رسول خدا را کسب کرده و به‏ شرف « منا اهل البیت » نائل آمده است و از نظر مسلمانان شیعه‏ افضل صحابه رسول خدا و امیرالمؤمنین است و از نظر غیر شیعه در ردیف‏ کبار صحابه است و نام نامیش در دیوار مسجدالنبی می‏درخشد از این مرد بزرگ و بزرگوار می‏گذریم ، سایر ایرانیان نامدار را در نظر می‏گیریم . و چون طرف سخن ما کسانی هستند که با مقیاس احساسات ملی و ایرانی با ما سخن می‏گویند ، ما عجالتا با احساسات شیعی و حتی با احساسات اسلامی خودمان کاری نداریم ، تنها از جنبه افتخارات ملی مطلب‏ را محل بحث قرار می‏دهیم . می‏خواهیم اجمالا ببینیم این دو قرن چه امکاناتی‏ و چه افتخاراتی برای ملت ایران خوارزمی ، همچنین نوبختیان ، ابومعشر بلخی، ابوالطیب سرخسی و غیر اینهااز سرداران اسلامی ایرانی ، گذشته از سردارانی که در ایران جنگیده ‏اند مانند طاهر ذوالیمینین ، باید موسی بن نصیر فاتح اسپانیا را نام برد

آری این است دو قرنی که آنرا دوره رکود و سکون و سکوت ایران‏ نامیده‏اند. » ( جهت آگاهی و مطالعه بیشتر ر.ک :خدمات متقابل اسلام و ایران ، صص 668-677 )

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.